السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

83

حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى )

يا من كالا را به مردم مىفروشم و تو پولش را مىگيرى . يا تو كالا را به فروش و من پولش را از مردم مىگيرم . به امير المؤمنين عليه السلام گفتم : من كالا را مىفروشم و شما پول آن را تحويل بگيريد . آن حضرت فرمود : باشد - و ايشان اين امر را قبول كرد - . پس از آنكه از فروش كالاها فارغ شدم امير المؤمنين عليه السلام پول آنها را به من تحويل داد . سپس به من فرمود : آيا حاجت و خواستهء ديگرى دارى كه برايت انجام دهم ؟ من به ايشان گفتم : آرى مىخواهم به بازار بروم و با اين پولها چيزهائى را كه احتياج دارم خريدارى نمايم . سپس امير المؤمنين عليه السلام فرمود : من نيز با تو به بازار خواهم آمد تا در خريدن چيزهائى كه احتياج دارى كمك كنم . زيرا تو اهل ذمّه هستى ( و در پناه اسلام زندگى مىكنى ) . سپس امير المؤمنين عليه السلام به همراه من به بازار آمد و پس از آنكه از خريد ما يحتاج خود فارغ شدم حضرت از من خداحافظى كرد . در هنگاميكه مىخواستم از امير المؤمنين عليه السلام جدا شوم به ايشان گفتم : گواهى مىدهم به وحدانيت خداوند . و گواهى مىدهم كه محمّد صلى الله عليه و آله فرستادهء خدا مىباشد . و گواهى مىدهم كه تو داناى اين امت و خليفهء رسول خدا مىباشى . خداوند به تو جزاى خير و پاداش نيك عنايت فرمايد . سپس به طرف ديار خود روانه شدم . و پس از آنكه مدتى در شهر خود زندگى كردم . مشتاق ملاقات و ديدار با اميرالمؤمنين عليه السلام شدم . به همين خاطر به شهر كوفه آمدم . اما هنگاميكه سراغ حضرت را از مردم گرفتم آنها به من گفتند : امير المؤمنين عليه السلام شهيد شده و از دنيا رفته است .